المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
438
مروج الذهب ( فارسى )
آنگاه پس از وى رائش بن شداد بن ملظاط پادشاه شد و ملكش يكصد و بيست و پنج سال بود آنگاه پس از وى ابرهة بن رائش ذو المنار پادشاه شد و ملكش يكصد و هشتاد سال بود آنگاه پس از او افريقس بن ابرهة پادشاه شد و ملكش يكصد و شصت و چهار سال بود آنگاه پس از وى برادرش عبد بن ابرهة معروف به ذو الاذعار پادشاه شد و پادشاهيش بيست و پنج سال بود آنگاه پس از وى هدهاد بن شرحبيل بن عمرو بن رائش پادشاه شد و در مدت پادشاهيش اختلاف است بعضى گفتهاند ده سال بود و بعضى هفت سال و بعضى شش سال گفتهاند . آنگاه تبع اول پادشاه شد و مدت ملكش چهار صد سال بود و بسيار كسان گفتهاند كه بلقيس او را كشت . جز اين نيز گفتهاند و آنچه گفتيم معروفتر است آنگاه پس از او بلقيس دختر هدهاد پادشاه شد و تولد وى حكايتى جالب داشت و راويان ضمن روايتهاى خويش آوردهاند كه در اثناى شكار دو مار سياه و سپيد بر پدر او نمودار شد و بفرمود تا مار سياه را بكشتند پس از آن يك پير و يك جوان جن بر او نمودار شدند و پير دختر خويش را بزنى او داد و شرطها نهاد و آن دختر بلقيس را از او آبستن شد و او شرطها را بشكست و دختر از او نهان شد كه حكايت آن در كتاب اخبار التبابعه هست . اين حكايتها را همانطور كه در كتابهاى اهل خبر ديدهايم به ترتيبى كه شريعت اقتضاى قبول و تسليم دارد ياد ميكنيم منظور ما نقل گفتار معتقدان قدمت نيست كه اين چيزها را منكرند و نمىپذيرند بلكه در اين كتاب گفتار اهل حديث را مياوريم كه مطيع شريعتند و حقيقت و حكايتهاى شياطين را به همان ترتيب كه كتاب منزل بر پيمبر مرسل بدان گوياست مسلم دارند كه دلائل فراوانى بر صدق گفتار او صلى الله عليه و سلم هست و خلق از آوردن نظير اين قرآن كه باطل از بعد و قبل بدان نياميزد عاجز ماندهاند . پادشاهى بلقيس يكصد و بيست سال بود و كار وى با سليمان عليه السلام چنان بود كه خدا عز و جل در كتاب خويش ياد